استراتژی سرمایه‌گذاری چیست؟


«تاریخ آخرین به‌روزرسانی این مقاله: تیر ۱۴۰۰»

اسکالپینگ چیست؟ (scalping) معرفی بهترین استراتژی اسکالپینگ

اسکالپینگ یکی از استراتژی های شناخته شده در ترید است و به واکنش های سریع به تغییرات جزیی قیمت اطلاق می شود که در صفحه نمایش قابل مشاهده است.

اسکالپینگ (scalping) یک روش معامله‌ مخصوص علاقه‌مندان به هیجان است. اگر شما هم جزو کسانی هستید که استراتژی سرمایه‌گذاری چیست؟ معمولا به نمودار قیمت به مدت حداقل یک دقیقه خیره می‌شوید و دوست دارید در مدت زمانی که سرمایه‌گذار گزارش سودش را می‌خواند شما وارد یک معامله شوید و از آن خارج شده و سود هم کرده باشید، استراتژی‌های اسکالپینگ می‌تواند به عنوان استراتژی معامله شما به حساب آید.

«تاریخ آخرین به‌روزرسانی این مقاله: تیر ۱۴۰۰»

هدف تریدرها در روش استراتژی سرمایه‌گذاری چیست؟ اسکالپینگ کسب سود از حرکات کوچک قیمتی است. هدف آن‌ها کسب سود‌های بزرگ نیست، بلکه به دنبال کسب سود‌های کوچک در دفعات بالا هستند. اگر این معامله‌گران کار خود را به‌خوبی انجام دهند در بازه طولانی‌مدت شاهد رشد قابل‌توجه سرمایه خود خواهند بود. معامله‌گران روش اسکالپ (که معمولاً به نام اسکالپر معروف هستند) معمولاً در معاملات خود از اهرم سرمایه (leverage) و تعیین حد ضرر کم‌ریسک (tight stop loss) استفاده می‌کنند. اسکالپرها از کدام استراتژی scalping برای ترید استفاده می‌کنند؟ در این مقاله با ما همراه باشید.

اسکالپینگ (یا معاملات اسکالپ) اصطلاحی است که معمولا به معامله‌های با استراتژی کوتاه‌مدت اختصاص می‌یابد. در واقع این استراتژی یکی از پرکاربرترین روش‌ها در معاملات روزانه است. این روش شامل افق زمانی کوتاه‌مدت و تصمیم‌گیری سریع و مهارت‌هایی مثل تحلیل تکنیکال قیمت و تسلط به ابزار‌های تحلیل نمودار است. به همین خاطر معامله‌گران حرفه‌ای بخشی از سرمایه خود را به معاملات روزانه با استراتژی اسکالپینگ اختصاص می‌دهند.

استراتژی اسکالپ می‌تواند در بسیاری از بازار‌های مالی مورد استفاده قرار گیرد. معامله‌گران اسکالپ در بازار سهام، معاملات فارکس (forex) و خرید و فروش رمز ارز، با همین روش فعالیت می‌کنند.

منظور از اسکالپینگ چیست؟

منظور از اسکالپینگ چیست؟

اسکالپینگ یک استراتژی معامله کردن است که در آن هدف، کسب سود از تغییرات جزئی قیمت است. معامله‌گران اسکالپ برای سود‌های کلان وارد معامله نمی‌شوند؛ درعوض هدف‌شان را کسب سود‌های جزئی در تعداد دفعات بالا قرار می‌دهند.

همچنین معامله‌گران اسکالپ معاملات زیادی با افق کوتاه‌مدت باز می‌کنند و در تعیین هدف خود تغییرات کوچک قیمتی و محرک‌های مقطعی بازار را مدنظر قرار می‌دهند. ایده محوری در این روش، تجمیع این معاملات کوتاه‌مدت و کنار هم قرار دادن سود‌های کوچک برای به‌دست آمدن حجم قابل‌توجهی از بازده سرمایه است.

در این معاملات کوتاه‌مدت تکیه اصلی اسکالپرها برای افزایش بازده تجارت خود، بر روی تحلیل تکنیکال است. از آنجایی که رخداد‌های اساسی در طولانی‌مدت اثر خود را بر بازار می‌گذارند، معامله‌گران اسکالپ به‌ندرت خود را درگیر تحلیل بنیادی می‌کنند. البته مسائل بنیادی می‌تواند در انتخاب سرمایه موردنظر برای معامله موثر واقع شود. سهام یا کوین‌هایی که به علت برخی خبرها یا رخداد‌های اساسی محبوبیت بالایی کسب می‌کنند، حداقل به شکل مقطعی دارای حجم بالایی از تراکنش و نقدینگی هستند. در همین مواقع است که معامله‌گران اسکالپ وارد بازار می‌شوند تا سود خود را با استفاده از این تغییرات افزایش دهند.

به طور خلاصه، معامله‌گران در روش اسکالپینگ به‌جای استفاده از تغییرات بلندمدت قیمت از انفجار‌های مقطعی قیمت بهره می‌برند. استراتژی آن‌ها شاید برای همه مناسب نباشد؛ چراکه نیازمند تسلط و درک عمیقی از ساختار بازار و توانایی تصمیم‌گیری در زمان بسیار کوتاه (و اغلب تحت فشار) است.

اسکالپرها چگونه پول درمی‌آورند؟ معرفی انواع اندیکاتور اسکالپینگ

عناصر تکنیکی که معامله‌گران روش اسکالپ استراتژی سرمایه‌گذاری چیست؟ از آن استفاده می‌کنند چه هستند؟ حجم معاملات (trading volume)، حرکات قیمتی (price action)، سطوح حمایت و مقاومت (support and resistance levels) و نمودار شمعی (candlestick chart patterns)، همه جزو عناصری هستند که معامله‌گران به شکل معمول برای چیدمان استراتژی معامله از آن‌ها بهره می‌برند. برخی از ابزار‌ها و اندیکاتورهای اسکالپینگ که معامله‌گران این روش برای تحلیل عناصر مذکور از آن‌ها بهره می‌برند عبارت است از: متوسط تغییرات (moving average)، شاخص مقاومت نسبی (RSI)، نوار‌های بولینگر (Bolinger bands)، حجم معامله یک مقطع خاص نسبت به کل (VWAP) و ابزار فیبوناچی (Fibonacci retracement tool).

اسکالپینگ روش یافتن یک فرصت مناسب برای ورود به بازار و گرفتن بازده موردنظر در یک زمان اندک است. از آنجایی که با عمومی شدن سیگنال‌ها و روش‌های معامله، این استراتژی می‌تواند به یک روش بی‌فایده بدل شود، بسیاری از معامله‌گران اسکالپ به شکل پنهانی کار خود را انجام می‌دهند. به همین خاطر است که گفته می‌شود پیش از ورود به بازار با این استراتژی، روش‌ها و ترفند‌های خودتان را داشته باشید و آن‌ها را آزمایش کنید.

همان‌طور که گفته شد، اسکالپرها از تایم‌فریم‌هایی با مقیاس‌های کوچک استفاده می‌کنند. به این تایم‌فریم‌ها اصطلاحا intraday گفته می‌شود که می‌توانند نمودارهای یک‌ساعته، ۱۵دقیقه‌ای، ۵ دقیقه‌ای یا حتی یک دقیقه‌ای باشند. بعضی از معامله‌گران اسکالپ حتی ممکن است با نمودارهایی با مقیاس زمانی کمتر از یک دقیقه کار کنند.

نمودارهایی با مقیاس زمانی زیر یک دقیقه، حوزه تجارت ربات‌هاست؛ چراکه توانایی انسان برای تحلیل اطلاعات در این بازه‌های زمانی بسیار کمتر از ماشین‌ها و کامپیوتر‌ها است. بسیاری از انسان‌ها نمی‌توانند در نمودارهایی با مقیاس ۱۵ ثانیه عملکرد خوبی داشته باشند.

اما مسئله دیگری وجود دارد که باید آن را در نظر گرفت. به طور کلی سیگنال‌های تایم‌فریم‌های بلندمدت قابل اتکا‌تر از مدل کوتاه‌مدت آن است. به همین خاطر معامله‌گران اسکالپ نیز ابتدا به تایم‌فریم‌های بلندمدت نگاه می‌کنند و پس از آن با تمرکز بر یک مقطع بسیار کوتاه، استراتژی معامله خود را مشخص می‌کنند. این نشان می‌دهد که داشتن یک منظر کلی از روند طولانی‌مدت بازار می‌تواند مفید واقع شود، حتی اگر هدف انجام یک معامله کوتاه‌مدت باشد.

به هر حال، استراتژی‌های معامله و سرمایه‌گذاری می‌تواند برای معامله‌گران مختلف فرق کند. قانون ثابتی برای اسکالپینگ وجود ندارد اما این اطلاعات می‌تواند راهنمایی برای تنظیم روش شخصی خودتان باشد.استراتژی سرمایه‌گذاری چیست؟

بهترین استراتژی‌ اسکالپینگ چیست؟

بهترین استراتژی‌ اسکالپینگ چیست؟

می‌توانیم معامله‌گران اسکالپ را به دو دسته تقسیم کنیم: معامله‌گران شهودی (discretionary traders) و معامله‌گران ساختارمند (systematic traders).

معامله‌گران شهودی در یک لحظه برای ورود به معامله تصمیم‌گیری می‌کنند. آن‌ها همین‌طور که بازار روند خودش را طی می‌کند، در یک نقطه به بازار ورود کرده و معامله‌ای را باز می‌کنند. این معامله‌گران معمولا قواعدی برای ورود به معامله یا خروج از آن دارند، اما ممکن است بدون هیچ قاعده‌ی‌ از پیش تعیین‌شده‌ای هم این کار را انجام دهند. در واقع تصمیم آن‌ها بر اساس شرایط همان لحظه بازار رقم می‌خورد. به عبارتی معامله‌گران شهودی ممکن است فاکتور‌های زیادی را درنظر بگیرند اما تصمیم‌گیری آن‌ها از قانون ثابتی پیروی نکند و بیشتر بر مبنای شهود و تجربه واقع باشد.

اما معامله‌گران ساختارمند روش دیگری برای انجام معامله دارند. آن‌ها یک ساختار دقیق و از پیش تعیین‌شده برای ورود به معامله و خروج از آن دارند. اگر شرایط اصلی و ساختارمندی که این معامله‌گران از آن پیروی می‌کنند فراهم باشد به معامله ورود می‌کنند یا از آن خارج می‌شوند. معامله ساختارمند نسبت به معامله شهودی به اطلاعات بیشتری نیاز دارد. معامله‌گران ساختارمند خیلی کمتر به شهود خود تکیه می‌کنند و بیشتر بر اساس اطلاعات و روند‌های مشخص عمل می‌کنند.

در واقع این دسته‌بندی به سایر معامله‌گران با استراتژی‌های دیگر نیز قابل تعمیم است. اما تفاوت این دو رویکرد زمانی بیشتر آشکار می‌شود که وارد استراتژی‌های کوتاه‌مدت شویم. اما از این گذشته، روش شهودی نمی‌تواند در مقیاس‌های بزرگ زمانی همواره مفید واقع شود.

بعضی از معامله‌گران اسکالپ از یک نوع استراتژی استفاده می‌کنند که اصطلاحا معامله در محدوده یا range trading نام دارد. آن‌ها منتظر می‌شوند تا یک محدوده قیمتی شکل گیرد و در آن به معامله بپردازند. ایده اصلی استراتژی محدوده قیمتی این است که تا زمانی که محدوده نشکسته یا قیمت از محدوده خارج نشده، حد کف قیمت به عنوان سطح حمایت و حد بالای قیمت به عنوان سطح مقاومت عمل می‌کند. البته این سطوح چیزی را تضمین نمی‌کند و احتمال شکستن آن همواره وجود دارد، اما می‌تواند یک سیستم موفق برای تعیین حدود معامله در استراتژی اسکالپینگ محسوب شود. با این‌حال معامله‌گران حرفه‌ای مراقب خروج قیمت از محدوده هستند و نقاط حد ضرر خود را با توجه به سطوح حمایت و مقاومت تعیین می‌کنند.

یکی دیگر از ترفندهای اسکالپینگ استفاده از اختلاف میان قیمت خرید و قیمت فروش است. اگر اختلاف قابل‌توجهی میان بالاترین قیمت خرید و پایین‌ترین قیمت فروش به‌وجود آید، معامله‌گران اسکالپ می‌توانند از آن استفاده کرده و سود کسب کنند. باتوجه به آنچه گفته شد، این استراتژی بیشتر برای الگوریتم‌ها و ربات‌ها مناسب است؛ چراکه انسان توانایی کمتری نسبت به ماشین‌ها در یافتن چنین موقعیت‌هایی دارد. درنتیجه این حوزه با معامله‌‌گران کامپیوتری اشباع شده است و اگر کسی بخواهد به آن ورود کند باید با سرعت و توانایی پردازش کامپیوترها رقابت کند.

معمولا در معاملات اسکالپ از اهرم (leverage) استفاده می‌شود. باتوجه به این‌که سود معامله و تغییر قیمت در این نوع از معاملات بسیار کوچک است، معامله‌گران با استفاده از اهرم، حجم سرمایه خود را به شکل اعتباری افزایش می‌دهند تا سود حاصله نیز به همین میزان افزایش یابد. به همین خاطر است که اسکالپرها اکثرا از پلتفرم‌های معاملاتی margin، قرارداد‌های آتی (future contracts) یا دیگر اشکال سرمایه‌گذاری که دارای اهرم هستند استفاده می‌کنند.

استراتژی اسکالپینگ مناسب چه افرادی است؟

اگر می‌خواهید بدانید که آیا استراتژی اسکالپینگ برای شما مناسب است یا خیر باید بگوییم این موضوع کاملا به خود شما وابسته است. باتوجه استراتژی سرمایه‌گذاری چیست؟ به این‌که کدام روش برای شخص شما بهتر عمل می‌کند می‌توان راجع به اسکالپینگ نیز تصمیم گرفت. بسیاری از معامله‌گران دوست ندارند وقتی خواب هستند معامله‌ای باز باشد، بنابراین استراتژی‌های کوتاه‌مدت را انتخاب می‌کنند. شاید بتوان گفت معامله‌گرانِ روزانه و دیگر معامله‌گرانی که از استراتژی‌های کوتاه‌مدت استفاده می‌کنند، در این دسته قرار می‌گیرند.

از طرف دیگر معامله‌گران بلندمدت دوست دارند مدت زیادی برای ورود به یک معامله و تعیین حدود آن تحقیق کنند و شاید چندین ماه به معامله‌ای ورود نکنند. آن‌ها صرفا نقطه ورود و خروج از معامله را تعیین می‌کنند و بعد از آن به تماشای روند بازار می‌نشینند.

بنابراین اگر می‌خواهید راجع به استراتژی اسکالپینگ و استفاده از آن تصمیم بگیرید ابتدا باید مشخص کنید که کدام‌یک از رویکرد‌ها درمورد شما بهتر عمل می‌کند. به‌هرحال شما نیاز به انتخاب روشی دارید که با شخصیت و قدرت ریسک شما متناسب باشد و بتوانید به شکل ادامه‌دار از آن کسب سود کنید. طبیعتا می‌توانید چندین روش را آزمایش کنید و ببینید کدام روش برای شما موفق‌تر عمل می‌کند.

جمع‌بندی

اسکالپینگ یک استراتژی معمول برای معاملات کوتاه‌مدت است که در آن هدف، کسب سود از تغییرات جزئی قیمت است. این روش نوعی تکنیک معامله است که نیازمند تسط به قواعد خاص خود، دانش شناخت بازار و توانایی تصمیم‌گیری سریع دارد. آیا اسکالپینگ یک استراتژی مناسب برای شماست؟ اگر مبتدی هستید لازم است که مدتی از استراتژی‌های بلندمدت استفاده کنید، اما اگر تجربه بیشتری دارید، معامله به روش اسکالپینگ می‌تواند برای‌تان مناسب باشد. اما مستقل از این‌که شما در چه سطحی هستید و در بازار‌های مالی چگونه عمل می‌کنید، باید همواره مدیریت ریسک را درنظر بگیرید و حد ضرر و حجم معامله را به ‌دقت تعیین کنید.

این مقاله صرفاً برای آموزش اسکالپینگ نوشته شده است و به‌منزلهٔ توصیهٔ سرمایه‌گذاری یا معامله نیست!

روش های سرمایه گذاری در بورس

برای بسیاری از تازه کاران سوال است که چه روش های سرمایه گذاری در بورس وجود دارد؟!

برای پاسخ به این سوال می توان گفت بطور کلی ۲ روش برای سرمایه گذاری در بورس وجود دارد.

۱.سرمایه گذاری در بورس به روش مستقیم:

در این روش خود شخص مستقیما به معامله و خرید و فروش سهام و فعالیت در بازار می پردازد.

روش مستقیم برای افرادی می باشد که خود تخصص لازم برای سرمایه گذاری در بازار سهام را دارند و یا قصد یادگیری آن را دارند.

در روش مستقیم شخص به بی نهایت روش های مختلفی می تواند در بورس سرمایه گذاری کند. انتخاب این روش ها همگی بستگی به شرایط شخصی آن شخص سرمایه گذار دارد. به این روش ها استراتژی معاملاتی گفته می شود. استراتژی معاملاتی بر اساس تحلیل تکنیکال و بنیادی و مباحث مالی رفتاری برای هر شخص متناسب با ویژگی هایش فرق می کند.

هر شخص باید متناسب با ریسک پذیری ، صبوری ، نظم و …. استراتژی متفاوتی را برای خود در نظر بگیرد.

روش های سرمایه گذاری

برای مطالعه بیشتر درباره استراتژی معاملاتی به لینک مقابل مراجعه کنید: استراتژی معاملاتی چیست؟!

۲.سرمایه گذاری در بورس به روش غیر مستقیم:

در این روش سرمایه گذار بطور مستقیم وارد بازار نمی شود و با سپردن سرمایه خود به صندوق های سرمایه گذاری و شرکت ها یا افراد سبد گردان بطور غیر مستقیم سرمایه خود را وارد بازار سهام می کند.

این روش برای افرادی که خود تخصص لازم برای سرمایه گذاری در بورس را ندارند مناسب می باشد. همچنین افرادی که وقت کافی برای فعالیت ندارند و یا به هر دلیل و مشکلی نمی توانند شخصا در بازار بورس سرمایه گذاری کنندمی توانند از این روش استفاده کنند.

صندوق های سرمایه گذاری و شرکت های سبد گردان طبق قرار دادی مقداری از سود حاصل از سرمایه گذاری را به عنوان دستمزد دریافت می کنند. این شرکت ها و صندوق ها انواع مختلفی دارند و هر کدام اساس نامه و قوانین مختلفی نیز دارند. افراد بنا بر ریسک پذیری و درخواست دریافت سود ماهانه یا سالانه باید به جست و جوی شرکت مورد نظر خود بپردازند.

استراتژی وارن بافت برای شناخت سهم خوب چیست؟

وارن بافت

استراتژی وارن بافت برای شناخت سهم خوب چیست؟

وارن بافت سرمایه­ گذار و اقتصاددان آمریکایی است که ثروت خالص او در سال 2019، 82 میلیارد دلار آمریکا تخمین زده شد. اما به راستی وی چگونه ثروتمند شد؟ استراتژی وارن بافت برای شناخت سهم خوب چیست؟ از چه استراتژی­ هایی برای سرمایه گذاری استفاده کرد؟ آیا در زندگی کاری خود توانست موفق عمل کند؟ چطور می­توانیم مانند وارن بافت سرمایه گذاری کنیم و بازار را بشناسیم؟ پاسخ پرسش­ های بالا تجارب وارن بافت را در اختیار شما می­گذارد.

در این مطلب نه تنها متوجه خواهیم شد “استراتژی وارن بافت برای شناخت سهم خوب چیست”، بلکه از تجارب زندگی او نیز می­توانیم به منظور بهبود کیفیت زندگی کاری و کسب و کاری­مان استفاده کنیم.

اما،وارن بافت کیست؟

واقعا کسی هست که در مورد وارن بافت، یکی از ثروتمندترین افراد جهان، که جایگاه بالایی در لیست میلیاردرهای فوربز به دست آورده، چیزی نشنیده باشد؟ ثروت خالص او در اوایل سال 2020، 89.1 میلیارد دلار آمریکا ثبت شده است. بافت به عنوان یک بیزینس من یا تاجر و یک نیکوکار شناخته می­شود، اما شهرت او باعث شده است که بیشتر به عنوان یک سرمایه ­گذار موفق از او نام برده شود. با این تفاسیر، دور از انتظار نیست که از او به عنوان اسطور یاد می­کنند. دلیل این امر، استراتژی ­های پیروزمند وی در دنیای سرمایه گذاری است. اصول و فلسفه­ ی او توسط افراد بسیاری در سرتاسر دنیا دنبال می­شود.

برای اینکه یبشتر و عمیق­تر راجع به زندگی او بدانیم…

وارن بافت متولد سال 1930 در شهر اوماها، در ایالات متحده­ی آمریکا است. او در اوایل جوانی علاقه­ی فراوانی به دنیای کسب و کار و سرمایه گذاری مثل بازار سهام پیدا کرد. او مدرک کارشناسی خود را استراتژی سرمایه‌گذاری چیست؟ در مدیریت کسب و کار از دانشگاه نبراسکا دریافت کرد و تحصیلاتش را در دانشکده­ی مدیریت دانشگاه پنسیلوانیا ادامه داد. بعدها مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته­ی اقتصاد از دانشگاه کلمبیا دریافت کرد.

بافت شغل خود را در ابتدای سال 1950 به عنوان یک فروشنده در موسسه­ی سرمایه گذاری آغاز کرد، اما در سال 1956 موسسه­ی بافت را برای شراکت در این امور راه­اندازی کرد. پس از کمتر از 10 سال، یعنی در سال 1965، او به مدیریت شرکت برکشایر هاتاوی درآمد. در ماه ژوئن سال 2006 بافت اعلام کرد که قصد دارد تمام ثروت خود را به خیره­ اهدا کند. سپس در سال 2010 او به همراه بیل گیتس کمپینی را تحت عنوان “قسم خوردن” به راه انداختند تا دیگر ثروتمندان نیز وارد مسیر نیکوکاری شوند.

در سال 2012 تائید کرد که به سرطان غده­ی پروستات دچار شده است که خوشبختانه درمان وی تا به امروز با موفقیت سپری شده است. اخیرا نیز همکاری خود را با جف بزوس و جیمی دیمون شروع کرده تا موسسه­ی بهداشت و سلامت جدیدی را راه اندازی کنند که بر سلامت کارمندان متمرکز است. آنها پست مدیریت ارشد اجرایی در بیمارستان برگهام و زنان واقع در ماسوچوست را به دکتر آتول گاوانده سپردند.

بیشتر بخوانید: فلسفه مدیریتی وارن بافت

فسلفه­ ی وارن بافت

بافت از پیروی کنندگان تئوری سرمایه­ گذاری ارزشی بنجامین گراهام است. افرادی که از این تئوری تبعیت می­کنند، به دنبال اوراق بهاداری هستند که قیمت­ آنها بر اساس ارزش واقعی­شان به طرز غیر قابل توجیهی کم است. البته روش قابل قبولی که در تمام زمینه­ها صادق باشد، برای تعیین ارزش واقعی آنها وجود ندارد، اما قیمت آنها بیشتر مبتنی بر ارزیابی اصول شرکت تخمین زده می­شود. در این مورد می­توانیم نام سرمایه گذاران ارزشی را شکارچیان معامله انتخاب کنیم. یعنی آن­ها همواره به دنبال سهامی هستند که طبق قیمت گذاری بازار، ارزش کمی دارند یا سهامی که ارزشمند اند اما توسط بیشتر خریداران کشف نشده­ اند.

بافت این رویکرد را وارد مرحله­ی دیگری کرد. بیشتر سرمایه گذاران ارزشی با فرضیه­ ی بازار کارآمد (EMH) موافق نیستند. در این فرضیه آمده است سهام همواره در قیمت واقعی خود مورد تجارت قرار می­گیرد. این امر معاملات را برای سرمایه گذاران سخت می­کند؛ زیرا آنها نه می­توانند سهامی که قیمت کمتری دارند را خریداری کنند و نه می­توانند سهام را در مواقعی که حباب قیمت وجود دارد، بفروشند.

با این حال بافت نگران پیچیدگی­ های عرضه و تقاضای بازار سهام نیست. در واقع او آنچنان دغدغه­ ی فعالیت­ های این بازار را ندارد. این مسئله، مفهوم یکی از سخنان او را بیان می­کند:” بازار در زمان کوتاه یک رقابت محبوب است و در طولانی مدت یک دستگاه توزین”.

او برای خرید هر سهام، شرکت را به صورت عمیق و ژرف بررسی می­کنند و صرفا بعد از سنجش پتانسیل کلی آن، سهام را خریداری می­کند. بافت هرگز به دنبال سود کلان نبوده و نیست، اما مالکیت شرکت­ های ممتاز درآمد خوب را نیز می­تواند به همراه داشته باشد. هنگامی که بافت در شرکتی سرمایه­ گذاری می­کند، او بیش از اینکه نگران این باشد که بازار ارزش واقعی آن را درک می­کند، دغدغه­ی این را دارد که آیا این شرکت به عنوان یک کسب و کار مستقل می­تواند درآمدزا باشد یا خیر.

ولی متد وارن بافت در سرمایه­ گذاری چگونه است؟

وارن بافت با پرسش سوال­ هایی برای درک رابطه­ی بین میزان برتری سهام و قیمت آن، سهام­ هایی با قیمت پایین پیدا می­کند. به خاطر داشته باشید که این مسائل تنها مواردی نیستند که او مورد ارزیابی قرار می­دهد. در ادامه توضیحی مختصر در رابطه با موارد مورد سنجش وی شرح می دهیم:

وارن بافت

1-عملکرد شرکت:

بعضا بازده­ی حقوق صاحبان سهام (ROE) به عنوان بازده­ی سرمایه­ گذاری به صاحبان سهام معرفی می­شود که میزان درآمد آن­ها را بر اساس سهام­شان مشخص می­کند. بافت همیشه به نرخ بازده­ی حقوق صاحبان سهام توجه می­کند تا ببینند آن شرکت در مقایسه با دیگر شرکت­ های رقیب در صنعت عملکرد خوبی داشته است یا خیر. بازده حقوق صاحبان سهام به شکل زیر محاسبه می­شود:

بازده حقوق صاحبان سهام₌ سود خالص ÷ میانگین حقوق صاحبان سهام

تنها ارزیابی بازده­ی سال اخیر آن شرکت کافی نیست. سرمایه گذاران می­بایست بازده­ی حقوق صاحبان سهام در 5 سال تا 10 قبل را مورد سنجش قرار دهند.

2-وام شرکت:

نسبت بدهی به حقوق صاحبان سهام (D/E) دیگر اصلی است که بافت با دقت مورد ارزیابی قرار می­دهد. او ترجیح می­دهد میزان رشد درآمد از حقوق صاحبان سهام تامین شود به­جای اینکه برای این کار از وام یا قرض استفاده شود. این نسبت به صورت زیر محاسبه می­شود:

نسبت بدهی به حقوق صاحبان سهام ₌ کل بدهی­های شرکت ÷ میانگین حقوق صاحبان سهام

به منظور سنجش دقیق­تر، بعضا سرمایه گذاران از وام دراز مدت به جای کل بدهی­ها در محاسبات بالا استفاده می­کنند.

3-حاشیه­ ی سود:

میزان سودآوری یک شرکت نه تنها به داشتن یک حاشیه­ ی سود، بلکه به افزایش آن وابسته است. این میزان از تقسیم درآمد خالص به فروش خالص به دست می­آید. سرمایه گذاران باید به حاشیه سود پنج سال گذشته نگاه کنند؛ زیرا یک حاشیه سود سودمند نشان­دهنده­ی عملکرد خوب آن کسب و کار است و افزایش در حاشیه، بیانگر مدیریت کارآمد و کنترل موفقیت آمیز در هزینه­ ها است.

4- قدمت شرکت:

بافت عموما شرکت­هایی را مورد بررسی قرار می­دهد که حداقل 10 سال است آغاز به کار کرده­اند؛ بنابراین شرکت­های فناوری که عرضه­ی اولیه­ی سهام (IPO) خود را در دهه­ی گذشته انجام داده­اند، در رادار او قرار نمی­گیرند. او بیان کرده است که مکانیسم بیشتر شرکت­های فناوری امروزه را درک نمی­کند و تنها در زمانی قادر به سرمایه­گذاری در شرکتی است که بتواند آن را کاملا بفهمد. سرمایه­گذاری ارزشی نیازمند به شناسایی شرکت ­هایی است که برای مدت طولانی سرپا بوده­اند، اما در حال حاضر به میزان ارزش واقعی خودشان در بازار حضور ندارند.

5-هرگز عملکرد گذشته را دست کم نگیرید؛

زیرا نشان­دهنده­ی توانمندی (یا عدم توانمندی) شرکت به منظور افزایش ارزش سهام صاحبان سهام است. با این حال همواره توجه داشته باشید که عملکرد گذشته­ ی سهام، موقعیت­شان را در آینده تضمین نمی­کند. کار سرمایه گذاران ارزشی این است که تعیین کنند شرکت در مقایسه با گذشته تا چه اندازه خوب عمل کرده است. تشخیص این مسئله دشوار است، اما بافت به طرز غیر قابل باوری در آن حرفه­ای است.

آیا ارزان است؟ نه تنها پیدا کردن شرکتی که موارد بالا را دارا باشد دشوار است، بلکه فهمیدن این مسئله که آنها ارزش کمتری نسبت به قیمت واقعی­شان دارند نیز سخت است؛ که بافت در این زمینه هم ماهر است.استراتژی سرمایه‌گذاری چیست؟

یک سرمایه­ گذار باید بتواند تعدادی از اصول کسب و کار را در آن شرکت به منظور تشخیص ارزش واقعی آن، مانند درآمد، بازده و دارایی ارزیابی کند. البته لازم به ذکر است که ارزش واقعی یک شرکت معمولا بیشتر از زمان انحلال آن است؛ یعنی یک شرکت شکست خورده بیشتر از میزانی که الان ارزش دارد، فروش خواهد رفت. ارزش شرکت منحل شده شامل مواردی نامشهود مانند ارزش اسم برند که مستقیما در صورت مالی نیامده است، نمی­شود.

استرتژی ارزیابی وارن بافت

هنگامی که بافت ارزش کلی شرکت را تعیین کند، او آن میزان را با سرمایه­ ی فعلی آن در بازار (ارزش و قیمت کلی و فعلی آن) مقایسه می­کند. اگر میزان محاسبه شده حداقل 25 درصد یا بیشتر از سرمایه آن در بازار باشد، بافت شرکت را به عنوان یک فرصت به شمار می­آورد.

بافت در تمام موارد ذکر شده حرفه­ای بود. اگر چه تشخیص آن­ها ممکن است برای شما ساده به نظر برسد، اما سوالی که ذهن ما را به خودش مشغول می­سازد و باعث شگفتی می­شود، این است که وارن بافت چطور این به این اطلاعات و تجارب گران­بها دست پیدا کرده بوده است.

اما استراتژی وارن بافت برای شناخت سهم خوب چیست؟

استراتژی و شیوه­ی سرمایه­گذاری بافت در 4 روش زیر دسته بندی می­شود:

  1. کسب و کار
  2. مدیریت
  3. معیار­های مالی
  4. ارزش

در ادامه به توضیح آنها می­پردازیم.

استراتژی کسب و کار:

بافت سرمایه­ گذاری خود را به شرکت­هایی محدود می­کند که بتواند به راحتی آن­ها را مورد ارزیابی قرار دهد. اگر فسلفه­ی شرکتی مبهم باشد، اعتماد به آن برای انجام پروژه یا عملکرد آن کاری دشوار است.

از این رو بافت در دوره­ی حباب دات-کام که در ایالات متحده­ی آمریکا اتفاق افتاد، دارایی چندانی از دست نداد. این حباب در اوایل سال­های 2000 شیوع پیدا کرد و دلیل آن هم نقش به سزای شرکت­های جدید در حوزه­ی فناوری بود که دریافته بودند اگر دات کام یا e به ترتیب به آخر و اول اسم برند خود اضافه کنند سهام­شان در بازار بورس رشد چشمگیری خواهد داشت. دلیل بافت برای اجتناب از خریداری سهام آن­ها نیز شاید همین امر باشد.

استراتژی مدیریت:

استراتژی مدیریت به بافت کمک کرد تا گزارشات شرکت را مورد بررسی قرار دهد و تشخیص دهد آن­ها توانسته­اند سود سرمایه­های ورودی را در درآمد خود حفظ کنند و به صاحبان آن­ها برگردانند یا اینکه پول­ آن­ها را هدر داده­اند. اما به طور کلی او از سناریوی دیگری بهره می­برد؛ اینکه بسنجد شرکت­ها مشتاق­اند تا ارزش سهام صاحبان سهام را افزایش دهند یا برعکس، از آن­ها برای مقاصد شخصی استفاده کنند؟

برای بافت میزان شفافیت نیز امری مهم است. البته که همه­ی شرکت­ها ممکن است اشتباه کنند اما تنها آن­هایی می­توانند اعتماد سرمایه گذاران را جلب کنند که خطاهای­شان را پنهان نمی­کنند.

در نهایت، وارن بافت همواره به دنبال شرکت­هایی است که در تصمیمات راهبردی خود نوآوری دارند؛ نه آن­هایی که از تاکتیک­های دیگران کپی­برداری می­کنند.

استراتژی معیارهای مالی:

در این نوع استراتژی، وارن بافت بیشتر بر شرکت­های کم درآمد با حاشیه سود بالا متمرکز است، اما قبل از آن، او به اهمیت نقش محاسبات ارزش افزوده­ی اقتصادی (EVA) نیز واقف است و در استراتژی خود از آن استفاده می­کند. ارزش افزوده­ی اقتصادی سودآوری شرکت را پس از حذف سهام صاحبان آن از معادله، برآورد می­کند؛ به عبارت دیگر، EVA سود خالص است، منهای مخارج مربوط به افزایش سرمایه­ی اولیه.

در اولین نگاه محاسبات ارزش افزوده­ی اقتصادی پیچیده به نظر می­رسد؛ زیرا به صورت بالقوه از بیش از 160 مورد فاکتور می­گیرد. اما به صورت عملی، تنها چند عدد از آن­ها که به شرکت و بخش مربوطه وابسته هستند، عملی می­شوند.

ارزش افزوده­ی اقتصادی ₌ سود خالص عملیاتی پس از کسر مالیات ₋ (مقدار سرمایه­گذاری شده * میانگین وزنی هزینه‌های سرمایه‌ای)

دو استراتژی پایانی در استراتژی معیارهای مالی بافت به لحاظ تئوری مشابه ارزش افزوده­ی اقتصادی است. اولین آن­ها این است که او مطلبی را تحت عنوان درآمد صاحبان مورد مطالعه قرار داده است. این مبحث کاملا در رابطه با میزان نقدینگی است که در دسترس صاحبان سهام قرار دارد و به آن جریان نقدی آزاد (FCFE) می­گویند. بافت این مقیاس را اینطور معرفی می­کند:

جریان نقدی آزاد ₌ (درآمد خالص + استهلاک) – هزینه­ی سرمایه­ای (CAPX) و سرمایه­ی در گردش (W/C)

درآمد صاحبان به بافت کمک می­کند تا توانایی شرکت را به منظور تولید نقدینگی برای سهامداران بسنجد.

استراتژی ارزش:

در این بخش، بافت به دنبال تشخیص ارزش واقعی یک شرکت است و این امر را با استفاده از طرح ریزی درآمد آینده­ی صاحبان انجام می­دهد. سپس آن­ها را با درآمد امروزه­ی آن­ها مقایسه می­کند. علاوه بر آن، بافت حرکت­های کوتاه مدت بازار را نادیده می­گیرد و به جای آن، بر بازگشت­های درازمدت متمرکز می­شود؛ اما در برخی موارد نادر، اگر یک معامله­ی وسوسه­انگیز ایجاد شود، ممکن است او در ناپایداری­های کوتاه مدت بازار نیز اقدام به عمل کند. برای مثال، اگر ارزش سهام شرکتی که اصول و مبانی قدرتمندی نیز دارد، از 50 دلار به 40 دلار نزول پیدا کند، امکان دارد بافت چند سهم بیشتر در زمان قیمت کمتر آن به دست آورد.

استراتژی­ های بافت در انتخاب یک سهم خوب، اصولی را پایه ریزی می­کند که ریشه در فلسفه­ ی سرمایه­ گذاری ارزشی او دارد؛ اما به کارگیری و توسعه­ ی آن­ها می­تواند امری دشوار باشد. افرادی که بتوانند از این ابزارهای تحلیلی با موفقیت استفاده کنند، می­توانند مانند او سرمایه­ گذاری انجام دهند و زندگی کاری خود را دگرگون سازند.

آخرین وضعیت بازار رمزارزها در جهان/ هودل بیت‌کوین رکورد زد

هودل بیت‌کوین به بالاترین حد در پنج سال گذشته رسید زیرا سرمایه‌گذاران تحت تأثیر نوسانات بازار قرار نگرفتند.

به گزارش تابناک اقتصادی به نقل از فینبلد، به نظر می‌رسد که اکثر سرمایه‌گذاران بیت‌کوین (BTC) بر روی احتمال افزایش دارایی‌ها در آینده، علی‌رغم اصلاح طولانی‌مدت حساب می‌کنند با وجود اینکه ارز دیجیتال همچنان حدود ۲۰هزار دلار تثبیت می‌شود.

در حال حاضر، سرمایه‌گذاران استراتژی سرمایه‌گذاری هودل را با عوامل کلان اقتصادی که بر بازار عمومی کریپتو تأثیر بیشتری دارد، انتخاب می‌کنند. به‌طور خاص، داده‌های گلسنود نشان می‌دهد که تا ۲۹ سپتامبر، مقدار بیت‌کوین تحت هودل به رکورد پنج سال گذشته یعنی ۳۴۱.۵۵ میلیارد دلار رسیده است.

شایان ذکر است که برای دارندگان بلندمدت، حفظ دارایی منطقی است زیرا فروش منجر به زیان می‌شود. در این مورد، داده‌های گلسنود همچنین نشان می‌دهد که دارندگان بیت‌کوین درازمدت، دارایی خود را با ضرر حدود ۴۲ درصد می‌فروشند.

اعتقاد سرمایه‌گذاری بلندمدت در بین دارندگان بیت‌کوین همچنان قوی است. بیشتر سرمایه‌گذاران بر روی عواملی مانند افزایش پذیرش و کاهش ارزش عرضه برای ایجاد یک رالی استراتژی سرمایه‌گذاری چیست؟ بیت‌کوین سرمایه‌گذاری می‌کنند.

علاوه بر این، مقدار تحت هودل به طور بالقوه نشان می‌دهد بیت‌کوین به‌عنوان یک ذخیره ارزش و پوششی در برابر تورم ممکن است در حال افزایش باشد بنابراین، به نظر می‌رسد که بیت‌کوین از نظر برخی سرمایه‌گذاران ارزش بیشتری پیدا می‌کند و هر گونه کاهش قیمت، سرمایه‌گذاری در آن را امکان‌پذیر می‌کند.

علاوه بر این، قیمت پایین یک سناریوی عالی برای انباشت دارایی در پی کاهش ارزش بیشتر ارزهای فیات جهانی است. در واقع، با کاهش ارزش پوند استرلینگ، داده‌ها نشان می‌دهد که سرمایه‌گذاران احتمالاً بیت‌کوین را ترجیح می‌دهند.

علاوه بر این، داده‌ها به انعطاف‌پذیری سرمایه‌گذارانی اشاره می‌کند که تحت تأثیر احساسات برای فروش دارایی در میان لحظات آشفته نیستند.

در عین حال، رهبران بازار پیش‌بینی می‌کنند که دارایی‌هایی مانند بیت‌کوین احتمالاً بر اساس نحوه مدیریت بانک‌های مرکزی با تورم فعلی افزایش می‌یابند. استنلی دراکن میلر، سرمایه‌گذار میلیاردر معتقد است اگر سرمایه‌گذاران اعتماد خود را به سیاست‌های سختگیرانه بانک‌های مرکزی از دست بدهند، ارزهای دیجیتال ممکن است در سال‌های آینده رشد کنند.

مجموع ارزش بازار جهانی ارزهای دیجیتالی در حال حاضر ۹۵۰.۳۱ میلیارد دلار برآورد می‌شود که این رقم نسبت به روز قبل ۱.۴۱ درصد بیشتر شده است. در حال حاضر ۳۹.۵۱ درصد کل بازار ارزهای دیجیتالی در اختیار بیت‌کوین بوده که در یک روز ۰.۱۱ درصد کاهش داشته است.

حجم کل بازار ارزهای دیجیتال در ۲۴ ساعت گذشته ۶۸.۶۴ میلیارد دلار است که ۱۴.۲۱ درصد کاهش داشته است. حجم کل در امور مالی غیر متمرکز در حال حاضر ۳.۷۱ میلیارد دلار است که ۵.۴۰ درصد از کل حجم ۲۴ ساعته بازار ارزهای دیجیتال است. حجم تمام سکه‌های پایدار اکنون ۶۲.۹۰ میلیارد دلار است که ۹۱.۶۴ درصد از کل حجم ۲۴ ساعته بازار ارزهای دیجیتال است.

به‌روزرسانی قیمت ارزهای دیجیتالی (تا ساعت ۱۲:۵۰ ظهر به وقت شرقی)

استراتژی معاملاتی معکوس چیست ؟

7067491A 0ED6 43C3 ADCA 459F4C2A06EA - استراتژی معاملاتی معکوس چیست ؟

اساس استراتژی معاملاتی شما می تواند در پاسخ دادن به این سوال به شما کمک کند .

دو جمله متناقض در بازارهای مالی را زیاد می‌شنوید ، یک گروه طرفدار جمله “روند دوست شماست” هستند و عده ای عبارت ” هنگامی که همه در حال فروختن هستند شما خریداری کنید و هر گاه همه در حال خرید هستند ، شما بفروشید” را سرلوحه خرید و فروش خود قرار می‌دهند . در این مقاله قصد داریم هر دو دیدگاه را مورد بررسی قرار دهیم .

شنا در مسیر حرکت آب (استراتژی خرید در جهت روند)

خریداران و فروشندگان ، دلیل نوسان قیمت می باشند . روند قیمتی را نیز بر اساس قدرت خریداران و فروشندگان ایجاد می کنند . استراتژی مومنتوم که از قانون اول نیوتون اتخاذ شده است می‌گوید “یک جسم درحال حرکت ، تمایل دارد که به حرکت خود ادامه دهد”. طرفداران این استراتژی با شعار روند دوست شماست ، هنگامی که روندی شکل می‌گیرد تصمیم می گیرند وارد معامله شوند و تا تغییر روند با آن ارز یا CFD می‌مانند . از دید این گروه از تریدرها ، رشد منفی یا مثبت گذشته آن ، در آینده نیز ادامه خواهد داشت .

در این استراتژی تریدر ارز یا سهم مناسب را با تحلیل فاندامنتال پیدا می‌کند ، بعد صبر می کند روند دلخواهش تثبیت شود . لحظه ای که از شکل‌گیری روند مطمئن شد ، مطابق تحلیل تکنیکال ، هم مسیر با روند اقدام به ورود به ترید می‌کند . استراتژی خرید هم جهت با روند ، نقاط خروج کاملا واضح را دارد .

شنا برخلاف مسیر حرکت آب (استراتژی معکوس)

طرفداران این استراژی بر این باورند که بازار مالی به اطلاعات و خبرهای تازه ، بیش از حد عکس العمل نشان می‌دهد یا به عبارت دیگر واکنش‌ها در نتیجه ی هیجانات زودگذر می باشد . واکنش بیش از حد به اطلاعات چیست ؟

سرمایه گذاران به اطلاعات و اخبار مربوط به یک شرکت‌ ، عکس العمل نشان داده و با به وجود آورن تقاضای بالا برای سهام آن استراتژی سرمایه‌گذاری چیست؟ شرکت ، موجب می‌شوند قیمت سهام بالاتر از قیمت واقعی خود افزایش پیدا کند . همچنین در هنگام انتشار اخبار و اطلاعات منفی درباره یک شرکت ، سرمایه گذاران عکس العمل منفی بیش از اندازه ای به این اطلاعات نشان می‌دهند و با بالا رفتن عرضه ، قیمت آن سهم به پایین‌تر از قیمت واقعی خود می‌رسد .

بعد از عکس العمل نشان دادن به اطلاعات کوتاه‌مدت ، قیمت سهام در بلندمدت تعدیل شده و اصلاح می‌گردد . به عبارت دیگر ، سرمایه‌گذاران در بلندمدت تعدیل شده و اصلاح می گردد . به عبارت دیگر ، سرمایه‌گذاران در بلندمدت متوجه اشتباه خود می شوند و با بالا رفتن عرضه ، قیمت سهم کاهش پیدا می کند .

نشانه‌های افرادی با استراتژی سرمایه‌گذاری معکوس :

چک کردن پی در پی اخبار و تلاش جهت پیش‌دستی از بازار ، یکی از نشانه های افراد با استراتژی معکوس می باشد .

سرمایه گذارانی که این استراتژی را مورد استفاده قرار می دهند ، در صورتی که ببینند قیمت یک سهم در حال افزایش است اما تعداد بسیار اندکی پیشنهاد خرید یا توصیه در رابطه با آن سهم وجود دارد ، ممکن است در آن سهم یک قابلیت برای دستیابی به سود ببینند .

تصمیمات یک سرمایه گذار در سرمایه گذاری معکوس از طریق نظرسنجی‌ها جهت پیدا کردن تمایل بازار ، مشاهده نسبت سفارشات خرید و فروش و بهره گیری از دانش شخصی به منظور بررسی تحلیل های صورت گرفته ، اتخاذ می‌گردد .

۵ قانون استراتژی سرمایه گذاری معکوس

ولی اگر استراتژی سرمایه گذاری معکوس معتبرتر و کارآمدتر مشاهده کردید ، بایستی به قوانین این استراتژی تعهد داشته باشید ، ۵ قانون این روش به صورت زیر است :

قانون ۱ : خبر سوخته (هنگامی روزنامه‌ها و اخبار در حال صحبت در مورد آن موضوع هستند ، همه‌چیز را تمام شده بدانید)

هنگامی اخبار یک موضوع ، در سطح گسترده‌ای در رسانه‌ها انتشار می یابد ، دیگر ارزشی برای سرمایه گذاری ندارد و آن خبر استراتژی سرمایه‌گذاری چیست؟ بی‌فایده است . به اصطلاح آن خبر سوخته می باشد ، یعنی اثر خود را گذاشته و پایان یافته است .

در جهانی که اخبار در کمتر از ثانیه موجب تغییر قیمت یک سهم یا ارز می‌گردد ، تصمیم‌گیری مطابق اخبار صفحه اول روزنامه فردا صبح یا اخبار امشب تلویزیون یا مطلبی در سایت خبری موجب نجات سرمایه گذار یا به دست آوردن بازدهی نخواهد شد . به این دلیل که پیش از آنکه حتی خبر انتشار یابد ، قیمت تغییر کرده است .

قانون ۲ : هنگامی که همه در حال فروختن هستند شما خریداری کنید و هنگامی که در حال خرید هستند شما بفروشید .

برای اینکه خیلی ارزان بخرید و با قیمت بالاتر به فروش برسانید ، اغلب یک اختلاف نظر بنیادی با بازیگران دیگر بازار می یابید . زیرا شما یک سهام رو به رشد و پیشرو را خواهید فروخت و در کف بازار در پی سهام ارزشمندی خواهید بود که در دست بازندگان بازار است . بیشتر افراد اینکار را غیرعاقلانه تلقی خواهند کرد .

قانون ۳ : هنگامی که درآمد افراد به حباب قیمت بستگی داشته باشد‌ ، هیچ‌کس به وجود حباب اشاره نخواهد کرد .

بازار وجود حباب را نادیده می انگارد ، به این دلیل که هیچکس قادر به تحمل ترکیدن حباب نیست .

تئوری‌های بنیادی بازارهای مالی خیلی کم به افراد توضیح داده شده است و اینجاست که داشتن شک و تردید معمولا به عنوان بدبینی قلمداد می‌شود .

منظور این نیست سرمایه گذارانی که استراتژی معکوس دارند بایستی همانند یک فرد خشمگین و بدخلق ، همیشه مخالفت کنند و همیشه پیش‌بینی‌هایی برخلاف نظر اکثریت داشته باشند اما از سوی دیگر ، یک فرد با استراتژی معکوس ، هیچوقت دچار رفتار دسته‌جمعی نمی‌شود .

قانون ۴ : هرگز هیچ توصیه‌ای را جدی نگیرید .

به تعداد افراد فعال در بازار مالی تحلیل و برداشت نیز موجود است . شما بایستی متکی به تحقیقات خودتان باشید و مثلا تحلیل فاندامنتال یا تحلیل تکنیکال سهم را به شخصه انجام داده و اطمینان حاصل کنید . زیرا به دست آوردن بازدهی در بازار با گوش دادن به نظرات به دست نمی آید و بازار اهمیتی نمی‌دهد که شما به نظرات یک فرد متخصص گوش داده‌اید ، بلکه بازار مسیر خود را طی می کند و بازدهی از بازار تنها هنگامی به دست می آید که تحلیل و تحقیق درستی انجام داده باشید .

قانون ۵ : چیزی که برای شما واضح است ، دیگران قادربه درک آن نخواهند بود .

اگر شما یک دیدگاه متناقض و معکوس دارید و می‌دانید این دیدگاه صحیح است ، انتظار نداشته باشید باقی افراد آن را تایید کنند . اگر دیدگاه‌تان درست باشد ، زمان خواهد برد تا خروجی موردانتظارتان اتفاق بیفتد .

در حقیقت این استراتژی به منظور خرید به قصد سرمایه گذاری بلند مدت است و نباید آن را با ترید اشتباه گرفت و توقع جواب کوتاه مدت داشت .

نتیجه‌گیری

سرمایه گذاری معکوس ، قابلیت به دست آوردن سود بالا را دارد و بالطبع ریسک زیاد است و نیاز به صبر طولانی دارد ، زیرا طرفداران به این استراتژی ، بر این باورند که نظرات افراد و اقدامات آن‌ها دو چیز کاملا متفاوت است . اما با این وجود ، باید همیشه توجه داشت که پول در تریدی کسب می شود که روندی در جریان باشد و همچنین ، وجود یک علامت قطعی جهت تایید بازگشت روند ، ضروری است .

عده ای از افراد که طرفدار استراتژی سرمایه گذاری معکوس هستند موفقیت زیادی به دست آورده اند ، اما اینکار به آسانی امکان پذیر نیست . افراد موفق در این استراتژی بایستی روی سهام مورد نظر تحلیل و تحقیق درست انجام دهند و همچنین به کاری که در انجام آن هستند اعتماد و اعتقاد بالایی داشته باشند (پایبندی به استراتژی)

سخن پایانی

سرمایه گذاری و ترید در بازارهای مالی دو موضوع جدا از هم با استراتژی های متفاوت هستند که عده ای از افراد به اشتباه این دو روش را نمی توانند از هم جدا کنند و یا به‌‌ تصور خویش با هم ترکیب می کنند تا روش بهتری ایجاد‌ کنند . اما هنگام اجرای استراتژی جدید خویش دچار سردرگمی و یا اشتباه می‌شوند و نمی‌توانند دلیل زیان خویش را بیابند .

نمونه ی این مورد ، در بودن با سهام در زیان به آسانی قابل مشاهده است . به نظر این تریدرها که سهامشان از حد ضررشان پایینتر آمده و یا سودشان در حال کاهش می‌باشد ، بودن با سهم از لحاظ استراتژی معکوس کار درست و عقلانی است ، اما این تصور اشتباه اینان در رابطه با بازار است . اغلب این افراد استراتژی خریدشان با فروششان متفاوت است که زمینه ساز اصلی زیان است . استراتژی خرید و فروش بایستی واحد و وابسته به یک نوع تحلیل باشد .



اشتراک گذاری

دیدگاه شما

اولین دیدگاه را شما ارسال نمایید.